خاطرات زندانیان

ماجرای دردناک شبی در بازداشتگاه!

Posted in خاطرات زندانیان

در این نوشتار، ماجراهایی که در مدت بازداشت ۲۲ ساعته نگارنده بر وی گذشته نقل شده است. نویسنده که از خوانندگان دائمی الف است که ترجیح داده است که نامش منتشر نشود. اگر شما مدرس دانشگاه، پزشک، مهندس، کارمند، بازرگان و به طور کلی فرد آرام و محترمی هستید که تصور می‌کنید هیچ‌گاه گذرتان به پلیس و دادگستری نمی‌افتد، لازم است این متن نسبتاً طولانی را تا آخر مطالعه نمایید تا احیاناً اگر با شرایط مشابهی مواجه شدید، اتفاقات عجیب و غریبی که برایتان خواهد افتاد باعث بهت و حیرتتان نشود!

جزییات تکان دهنده ای از بازجویی های سیدحسین رونقی

Posted in خاطرات زندانیان

حسین رونقی زندانی سیاسی، در نامه ای به بازجویانش با بیان فشارهایی که بر وی و خانواده اش در بازجویی ها رفته پرداخته و نوشته است که من بنای کینه جویی و انتقام ندارم چون معتقدم در مقابل اشتباه‌ها و خطاهای دیگران باید گذشت داشت.

«هر چه که خاطره داریم مال من» نوشته‌ی رها شده‌ای از بند ۲۰۹

Posted in خاطرات زندانیان

“بیانیه کار کی بود؟” جواب می دهم: “نمی دونم، من هم تو سایت ها خوندم.” با سیلی به صورتم می کوبد. بلندتر می پرسد: “پرسیدم بیانیه کار کی بود؟” من هم جوابم را تکرار می کنم. ضربه سنگین دستش که به پشت سرم برخورد میکند مرا به جلو پرتاب می کند.

FacebookMySpaceTwitterDiggداغ کن - کلوب دات کام DeliciousStumbleuponGoogle BookmarksRedditNewsvineTechnoratiLinkedinMixxRSS FeedPinterest